یک شعر پرفورمنس از دیوید انتین (david antin )/ ترجمه علی قنبری
دیوید انتین بخاطر اجرای « شعر گفتار» ، یک اجرای گفتاری فی البداهه در یک اجرای زنده به شهرت رسید ، وی در کانون شعر اجرا (پرفورمنس ) بعنوان چهره ای بین المللی شناخته شده است . انتین ترجیح می داد بیشتر خود را بعنوان گوینده معرفی کند تا یک خطیب ، نمایشنامه نویس یا هنرپیشه ، او گرایش به پرداخت روایتهای متعدد با مددجویی از حافظه و در هم آمیختن تفکرات عمومی و عبارتهای شاعرانه داشت . انتین در مقدمه ای بر یکی از شعر – گفتارها در اولین مجموعه شعرهای تاثیرگذارش با عنوان « حرف زدن در مرزها » (1976) نوشت :
همانطور
همه ی آنچه را که ادبیات می نامیم در یک تقسیم بندی جدید با حوزه ی دید بسیار وسیع به دو بخش با اهمیت یکسان متمایز می کنیم . این تقسیم بندی کم و بیش به تمایز پیشنهادی امیل بنونیست ( Emile Benveniste ) بین روایت ( داستان ) و سخن شباهت دارد ، با این استثتاء که بنونیست حوزه ی سخن را مترادف با « تقلید بی واسطه » ی ارسطو برمی شمرد که حداقل تا آنجا که بخش کلامی ِ آن لحاظ گردد در واقع شامل سخن نسبت داده شده به کاراکتر یا شخصیتها توسط شاعر و یا راوی ست . بنونیست نشان می دهد که اَشکال دستوری معین مانند ضمیر « من » ( و مرجع اشاره گر آن « شما » ) و شبه ضمیر ( ضمیرهای اشاره معین ) یا نشانه های قیدی ( مانند اینجا ، حالا ، دیروز ، امروز ، فردا و ...) و زمانهای فعل معین ( مانند زمان حال و آینده ) به سخن محدود می شود در حالی که روایت در شکل صریح آن بوسیله ی استفاده ی منحصربفرد سوم شخص و اشکال اینچنینی مثل ماضی معین و ماضی بعید نشان داده شود .
جان کیج در لوس آنجلس متولد شد ، پدر دانشمندش « نظریه میدان الکتروستاتیک » را بسط داد و این پیشینه نوید این را می داد که خود کیج نوآوریهایی را در موسیقی داشته باشد ، حوزه ای که او بعد از تمایلات اولیه اش بعنوان یک نویسنده و نقاش انتخاب کرد . او در سال ١٩٣٣ شاگرد آرنولد شوئنبرگ شد که بعد ها از کیج نه به عنوان یک آهنگساز بلکه به عنوان یک « نابغه – خلاق » یاد می کرد . تعهد به تجربه گرایی ، به ویژه دادائیسم مارسل دوشان او را به سمت مفهوم تازه ای از موسیقی بر پایه استفاده از شانس و اتفاق و دیگر روشهای پیش نیاندیشیده برد . در این زمینه او از مطالعه بر روی ذن بودیسم و فلسفه ی اجتماعی صلح طلبانه ی مبتنی بر آرای « ثوریو »( Thoreau ) بهره برد .
همانگونه که می دانیم ، فروید دو روند اساسی را در کار ناخودآگاه مشخص کرد : جابجایی و خلاصه کردن . همچنین کروژوسکی (kruszewski ) و یاکوبسن ( jakobson ) طی مراحل اولیه زبانشناسی ساختاری ازطریق مفاهیم کنایه و استعاره در روانکاوی این مسئله را به روش دیگری عنوان کردند. اما ما روند سومی را نیز به این دو اضافه می کنیم که عبارت است از « گذر از یک سیستم نشانه ای به دیگری » . این روند از طریق ترکیبی از جابجایی و خلاصه کردن حادث می شود اما حاصل برآیند ایندو نسبت و اغلب شامل یک تغییر موقعیت معین است :
داور ديدار فوتبال آمريكا – كره جنوبي (ورزشگاه دائگو 2– ژوئن2002) و آمریکا – ایران (ژوئن – 1998 )
در سال 1354 که وجه غالب شعر فارسی نسبتا رنگ و بوی تعهدات اجتماعی را داراست ، جمعی از شاعران شهر کوچک مسجد سلیمان(هرمز علیپور ، سیروس رادمنش ، سید علی صالحی ، آریا آریا پور، یارمحمد اسدپور ، ....) ، که بطور همگرا وامدار شعری هستند که رغبتی به سیاست و این قبیل تعهدات ندارد و عمدتا درگیر نوعی سمبولیسم و طبیعت گرایی است ، ذیل عنوان « موج ناب » توسط منوچهر آتشی در مجله ی تماشا معرفی می شوند . شهر مسجد سلیمان یا به تعبیر دیگر « M.I.S » نطفه ی مدرنیته و خاستگاه صنعت نفت در ایران است . نفت و حضور انگلیسی ها در این نقطه و به تبع آن روابط تولیدی جدید و مالکیت افزار مدرن در شهری که بستر آن کاملا عشایری است ، وضعیت جدید مدنی را رقم می زند . ویژگی های شهری با مرزبندی طبقاتی ، شهری با مناطق مشخص کارگری و کارمندی تعریف تازه ای را برای شهروندی فراهم کرده است . فضایی حاکی از ملغمه ی سنت و مدرنیسم که البته به غالب شدن و پذیرفتن مدرنیسم پیش می رفت به تغییر شدید نحوه ی ارتزاق و زیست مردمان آن منطقه می انجامد .
سیروس رادمنش این آخرین ترفند تو بود . مُردن توی پنجاه و سه سالگی . هی مرد ! تو می خواستی رمبو بشی ها ؟ حتی یه کتاب هم از خودت بجا نذاشتی . نشسته بودی تو شهر هفتکل ملت بیان کشفت کنن ؟ منتقدین و شارحین بازار مصرفت رو ببرن بالا . مثل رمبو که رفت تو شهرهای دور شرق تا گم بشه ، ، تو هم رفتی تو کمپها ، تو کمپها ، سراغ پایپینگ .. با لیستی از اندوه شخصی ات به کمپ ها رفتی و مرور کردی بطا لت « بیا بیا » رو . دنبالت گشتم توی کانتینرها . توی انجینیر آفیس ها . تو «چیف » بودی یا «آسیستان» یا بازرس جوش. خلاصه که تو بیابون پادشاه بودی . نبودی ؟. اینقدر زود مردن یه سناریو کلیشه ایه برای موندن و سوار شدن تو قطار کلاسه بندی ادبی. چه می دونم شاید فکر کردی این سناریو برای تو هم جواب بده . اما سیروس نازنین ، خود شعر تبعید شد تو یه جزیره ی دور . توصیه ی افلاطون عملی شد . حتی آپولون (آن خداوندگار) که می گفت آشیل تا ابد زنده خواهد ماند در تروا بود و باهم آشیل را کشتند . شعر رفت توی هاله .امر اجتماعی از امر فرهنگی جدا افتاد.
رویکرد گراناز مودسوی به یک شعر تصویرگرا است که به انسجام و تمامیت طلبی و نیز یک فرم بسته و ساختمند عنایت دارد . او نظارت کاملی بر سازوکار شعرش دارد و میل نهایی اش به یک وجه استعلایی و عموما درگیر وجهی استعاریک و جایگزینی مسائل روزمره ی زندگی بواسطه ی تصویرسازی های استعاری است . او اصرار و الزام دارد که بازگو کننده دغدغه های زیستی اش به مثابه ی یک زن باشد ودر این راه هیچ نیازی نمی بینید زاویه ی تازه ای را اختیا ر کرده و با زاویه ی دید منحصربفردی به نگارش بپردازد ، بلکه عموما گزارش دهنده ی فضاهای عمومی و مانوس است که از فیلتر تصویر و استعاره می گذرد . شعر او شعری است که به هیچ وجه درگیر خطر نمی شود او می خواهد راههای هموار را برود ، میانه روی کند و حول محور مرکزی بچرخد و فرصت های نشر و جوایز ادبی را از دست ندهد.
قسمت اول
1
چاپ شده در : مجموعه مقالات کتاب حتای مرگ / انتشارات داستانسرا / 1383
۱- متن قنبری از جلد متن قنبری آغاز می شود : ‹‹ از بابت کارهای جناب نوشته اند ،جواب ۱۴۹۲ نوشتم ›› البته این را‹‹ به دلایلی بنفش ›› می نویسم .روی پاکت نامه روی جلد . با مهر معرب ، روی تاجی که آسیابان کش می رود . پاکت آنقدر ها هم سفید نیست . اصلا پاکت نیست .
