در سال 1354 که وجه غالب شعر فارسی نسبتا رنگ و بوی تعهدات اجتماعی را داراست ، جمعی از شاعران شهر کوچک مسجد سلیمان(هرمز علیپور ، سیروس رادمنش ،  سید علی صالحی ، آریا آریا پور، یارمحمد اسدپور ، ....)  ، که بطور همگرا وامدار شعری هستند که رغبتی به سیاست و این قبیل تعهدات ندارد و عمدتا درگیر نوعی سمبولیسم و طبیعت گرایی است  ، ذیل عنوان « موج ناب » توسط منوچهر آتشی در مجله ی تماشا معرفی می شوند . شهر مسجد سلیمان یا به تعبیر دیگر « M.I.S » نطفه ی مدرنیته و خاستگاه صنعت نفت در ایران است . نفت و حضور انگلیسی ها در این نقطه و به تبع آن روابط تولیدی جدید و مالکیت افزار مدرن در شهری که بستر آن کاملا عشایری است ، وضعیت جدید مدنی را رقم می زند . ویژگی های شهری با مرزبندی طبقاتی ، شهری با مناطق مشخص کارگری و کارمندی تعریف تازه ای را برای شهروندی فراهم کرده است . فضایی حاکی از ملغمه ی سنت و مدرنیسم که البته به غالب شدن و پذیرفتن مدرنیسم پیش می رفت به تغییر شدید نحوه ی ارتزاق و زیست مردمان آن منطقه می انجامد .اما برخلاف آنچه که در زیست مردم این منطقه درحال جریان است و برخلاف آنچه که در جریان داستان نویسی جنوب در حال اتفاق است  شاعران موج ناب دغدغه ی طبیعت گرایی  و نوستالژیا دارند و درست در تقابل با روند مدرنیسم آ ن دیار می سرایند . در واقع فضای شعری آنها کاملا شبانی و پاستورال است و فضای مدرن شهری در کار ایشان هرگز به چشم نمی آید و این خود عکس العمل و تقابلی است با آنچه که طبیعت وحشی و بکر آنها را دگرگون کرده است . بسامد بالای واژگانی مثل  کوچ ، اسب ،  علف ،  ستاره ، ترمه و غیره در شعر آنها  هیچ تناسبی با طریق زیستی شان ندارد  بلکه بر عکس واژگان انگلیسی  (بویژه اسامی ابزار مدرن )  لقلقه ی دهن شان بوده و در ادبیات شفاهی شان  بسیار مورد استفاده است. در واقع آنها بیشتر درگیر گونه ای بدوی گرایی فرهنگی  ( cultural primitivism ) بودند ، یعنی گرایش و تمایل به جلوه های طبیعی و امتناع و اجتناب از پدیده های مصنوع و اعتقاد به اینکه پدیده های خودجوش ، طبیعی و ناب بر پدیده های ساختگی برتری دارد . رمانتیسیسم (حس پذیری غلیظ و کودکانه) و سمبولیسم ( نمادگرایی و کنار زدن پرده های ظاهری اشیاء و پدیده ها و راه یافتن به کنه وجود اشیاء ) موجود در کار شاعران موج ناب گویای این مسئله است . آنها که عملا شیفته و پذیرای  مظاهر صنعتی شدن و مدرنیسم هستند و بر مضرب سرادقات شان (محل چادرزدن شان)  خانه های ویلایی به سبک انگلیسی (bungalow ) بنا شده است  در شعرشان آن چنان نمایشی دارند که انگار همچون هایدگر نگران نابودی شکل غایی تصویر طبیعت بواسطه سرمایه داری متاخر ، استعمار جدید و کلان شهرها هستند .

اما  شعر سیروس رادمنش بیست ساله  به عنوان جوانترین عضو این حلقه  در این مقطع درگیر رعایت ایجاز،  پیچیده گویی و ابهام ،آرکائیسم ، سمبولیسم وسورئالیسم است . گرایش سیروس رادمنش از این جهت بیشتر به آریا آریاپور نزدیک است و تقریبا با آثار دیگر اعضای حلقه ی ناب متمایز است . اما اسلاف  سیروس رادمنش را بیشتر می توان  شعر حجم بویژه بیژن الهی  ، شعر دیگر و سورئالیسم عنوان کرد . به عقیده ی من او بسیار تحت تاثیر ترجمه ی لورکای  بیژن الهی است کما اینکه وقتی این نکته را به او گفتم خود نیز تصدیق نمود .

فکرمیکنم آن بخش سورئالیستی شامل اشعار فدریکو گارسیا لورکا و مقاله لورکا با عنوان « نظریه وعملکرد دوئنده» (Duende) که ریشه در « آهنگ ژرف » (deep song  ) سورئالیستی  و« کانته خوندو » (   conte jondo ) اندولسی دارد  بسیار مورد توجه اوست .

کانته خوندو یا «آواز ژرف » آوازی صرفا اندولسی است که ریشه ی آن به پیش از ورود کولی ها به این سرزمین برمی گردد . مانوئل دفایا آهنگساز اسپانیایی «1876-1946 » آن را به دسته ای از آوازها اطلاق می کند که نمونه ی بدوی شان را در آنچه « siguiriya gitane » می نامند تشخیص می دهد . مولفه های آن عبارتست از : هارمونی به عنوان وسیله ی تغییر مقام ، بکارگیری فاصله ی آهنگی  محدود که به ندرت از حدود یک ششم تجاوز می کند ،استعمال مکرر یک نت تا حد وسوسه «طریق خاص برخی تاشک های (formule ) مربوط به ورد خوانی » ، همچنین رسیتاتیف ها که می توان ماقبل تاریخ شان خواند . بدینسان   به ما اثری منثور می بخشد  در آواز خوانده شده که در آن هر گونه احساس وزن شعری از میان می رود هرچند که در واقع مضمون آواز به ثلاثی یا رباعی شبه قافیه دار نوشته شده باشد )  در فرهنگ اسپانیایی «duende » را به معنای «جن» می یابیم.در اندلس همچون قدرت نامشخصی است که می تواند در هرگونه از هنر انسانی به زبان آید .  برای این واژه معادل «آن » را می توان انتخاب کرد و البته  واژه « جادو» نیز معادل مناسبی است  .

البته این توضیحات را به این جهت دادم که اساسا  اشتیاق وافر سیروس به فلامنکو و نیز سانتانای خواننده و همچنین موسیقی کلاسیک غرب و به گونه ای وامدار نمودن بیشتر اشعارش به اصطلاحات ، تعبیرات و تکنیک های موسیقایی بر همه معلوم است .

سیروس به ساختار های متفاوت موسیقی کلاسیک غربی و نیز جاز و فلامنکو بسیار دقت می کرد . استفاده از ساختار سمفونی ، کنسرتو ، سونات  در کارهای او بسیار دیده می شود که البته بروز آن برای مثال بصورت ریتم های تند ( آلگرو ) و کند ( آداجیو ) و دوباره تند در « کنسرتو » و یا آوردن دو قطعه به عنوان تم یا موتیف و در بقیه شعر بسط همان دو تم بطوریکه تم اول تم فرعی و تم دوم تم اصلی است در « سونات » دیده می شود .

: «زیباتر از سینه برگ/  نمی شناسد/  شبنم /از فرشتگان منتظر/  تا ترتیب آب/  آرایش بخواست/  که قد می کشد: / زیباتر از سینه باز/  نمی شناسد/ زخم.»

 و همچنین استفاده از سطرها و بندها به مثابه ی نفس  و استفاده از بندهای سه خطی و تک خطی در جاز نیز از موارد استفاده اوست . 

استفاده از وجوه شهودی بواسطه ی کاربرد ترکیب های اضافی و وصفی  که معمولا از همنشینی واژه های آرکائیک و متداول حاصل میشود از دیگر تکنیک های سیروس است او تصویرهای سورئالیستی را در حالیکه همزمان در حال دریافت شهودی و نیز عینیت گرایی است بکار می گیرد و بگونه ای حتی می توان گفت که شعر او مبتنی بر نظریه سمبولیستی انطباق است یعنی میل به دیدن عمیق و درک حقیقت در یک لحظه ی شهودی  است .

 

 

اما مولفه ی بسیار مهمی که در شعر سیروس باید به آن اشاره کرد آرکائیسم موجود در شعر اوست . سیروس شیفته ی این است که واژه های مهجور و غیر مستعمل را وارد شعر خود کند و برایش فرق نمی کند که در یک شعر ، واژگانی که  در کنار هم می نشینند مربوط به کدام سنت نثری و یا کدام دوره ی ادب پارسی است و نیز اینکه ریشه ی عربی و یا فارسی دارد . آرکائیسم عنصر اساسی غریب نمایی و آشنازدایی در شعر سیروس است و البته به همین منوال او میل به جملات ورد گونه و نثر موجود در کتب مقدس دارد . سیروس طی این همه سال لحن و نگرش خود را حفظ کرد و کمتر شعرش را دچار دگردیسی هر چند کمرنگ نمود . شعر سیروس بواسطه ی در هم تنیده گی واژگان بی ربط و ایجاد گونه ای تنافر معنوی در حال حرکتهای چند بعدی و عمقی است که البته همین تکنیک ساده خود عاملی است برای ابژه قرار گرفتن خود زبان و حرکت به سمت بازیهای زبانی .

 

چاپ شده در : روزنامه روزان دوشنبه 29 مهر 1387