در ابتدا اجازه می خواهم مجموعه ی موفقی را ارائه دهم که با هر گونه محدودیت تصویری ( تقلیدی) تضعیف نشده است . در این متن مورد نظر شبکه ها متعدد و بر هم تاثیر متقابل دارند بدون اینکه هر کدام قادر باشند بر دیگران پیشی بگیرند . این متن کهکشانی از دال هاست نه ساختاری از مدلول ها . هیچ آغازی ندارد ، دگرگونی پذیر است و ما از چندین مجرا به آن نزدیک می شویم بطوری که هیچکدام از اینها نمی توانند مقتدرانه مورد اصلی تلقی شوند . کدهایی که متن بکار می گیرد تا آنجا که چشم کار می کند وسعت دارند . این کدها تعیین ناپذیرند ( یعنی اینکه هرگز تحت قاعده ی معینی نیستند ، مگر اینکه طاس بیندازیم ) . سیستمهای معنایی می توانند این متن جمعی را دریابند اما تعدادشان بی اندازه است و به این دلیل که زبان نامحدود است .

« من متن را می خوانم » این عبارت نوشته شده بر اساس اصول دستوری زبان ( فاعل ، مفعول ، فعل ) ، همیشه درست نیست . هرچه متن متکثر ( چندگانه ) باشد ، قبل از خواندن « من » کمتر نوشته می شود . من تحت یک عمل پیش بینی شده اسنادی ، با آن برخورد می کنم ، نتیجه ی وجود آن عملی است که به عنوان خواندن شناخته می شود و « من » یک فاعل ساده نیست که پیش از متن وجود دارد بلکه آن کسی است که بعدا با متن برخورد می کند ، یعنی ابژه ای برای شناسایی و یا ظرفیتی برای پُر شدن . این « من » که با متن برخود می کند خودش قبلا بصورت مجموعه ای از متون است . مجموعه ای از کدها که نامحدودند و یا دقیق تر بگوییم گم شده اند .

عنوان و اولین عبارت داستان قبلا ما را با پنج رمزگان اصلی که همه دال های متن در آن گروه بندی می شوند ، آماده کرده است :  بدون استثناء ، در سراسر متن رمزگان دیگری غیر از این پنج رمزگان وجود نخواهد داشت .هر عبارت در زمره ی یکی از این پنج رمزگان خواهد بود . اجازه بدهید بدون در نظر گرفتن هر حیث اینها را به اعتبار شکل ظهورشان خلاصه کنیم .

رمزگان هرمنوتیک ، ما حالات (صوری ) گوناگونی را فهرست می کنیم که با آن می توان یک معما را تشخیص داد ، پیشنهاد و دسته بندی کرد ، به حالت تعلیق نگه داشت و نهایتا آن را گشود ( این حالتها همیشه رخ نمی دهند ، آنها اغلب در حالات متفاوتی تکرار می شوند ) . بنابر این برای واحدهای معنایی ، ما صرفا آنها را نشان می دهیم ، به عبارت دیگر ، بدون اینکه سعی داشته باشیم آنها را به یک ویژگی ( یک مکان با یک موضوع ارتباط می دهیم ) و یا آنها را به حالت هایی که یک دسته بندی درونمایه ای منفرد شکل دهند ، تغییر دهیم اجازه می دهیم که اینها بی ثبات و پراکنده باشند و همچون ذرات گرد و غبار ، سیالیت معنایی داشته باشند . بعلاوه ، ما از ایجاد گروه بندی نمادین پرهیز خواهیم کرد . این وضعیتی است برای نقض پذیری و چند ظرفیتی کردن . وظیفه ی اصلی همیشه نشان دادن این است که از نقاط متعددی می توان وارد این حوزه شد و به موجب آن عمق و پوشیدگی را دچار معضل کرد . کنش ها می توانند در پی رفت های مختلفی ( که می بایست صرفا با فهرست کردن آنها نشان داده شوند ) واقع شوند . بطوریکه پی رفت کنش های روایی هرگز چیزی بیشتر از نتیجه ی مهارت خواندن نیست .

هر کس که متن را بخواند داده های اصلی را تحت چند عنوان کلی کنش ها گردآوری می کند (آوارگی ، آدم کشی ، وعده گاه ) و این عنوان پی رفت را مشخص می کند . پی رفت وقتی و به این دلیل وجود دارد که می توان آن را نام گذاری کرد و هنگامی که روند (پروسه) نامگذاری رخ می دهد ، آشکار می شود . به این صورت یک عنوان جستجو و تثبیت می شود .

بنابر این اساس آن بیش از آنچه عقلانی باشد ، تجربی است و سعی در راندن آن به یک سمت قاعده مند ، بی فایده است و تنها منطق آن این است که در پی رفت های مختلف ( بعضی عوامانه ، بعضی ملودرام ) و حالتهای گوناگون ( متعدد و یا کم ) قبلا انجام شده ( و یا قبلا خوانده شده ) است . در اینجا ما دوباره سعی نمی کنیم که آنها را دسته بندی کنیم . مشخص کردن آنها (بصورت بیرونی و درونی ) کافی است تا معنای چند سویه شان را نشان دهد و سرانجام « رمزگان فرهنگی »  که به یک علم و یا به یک شاخه ی دانش ارجاع داده می شوند . با توجه به آنها صرفا نوع دانش ارجاعی را نشان می دهیم ( فیزیکی ، فیزیولوژیک ، پزشکی ، روان شناسی ، ادبی ، تاریخی و غیره ) بدون اینکه برای ساختن ( یا بازسازی ) فرهنگی که بیان می کنند پا را فراتر نهیم .

 

بافت آواها

 

این پنج رمزگان نوعی شبکه ایجاد می کنند که تمامی متن از میان آن عبور می کند ( یا بهتر است بگوییم در گذر از آن متن می شوند ) . بنابر این ، اگر ما سعی بر ایجاد هر یک از رمزگان نداشته باشیم و یا این پنج رمزگان در بین خودشان چنین چیزی حاصل نکنند ، ماچنین تعمدی را بر فرض چند ظرفیتی بودن متن و نقض پذیری مغرضانه ی آن داریم . در واقع ما نگران بیان یک ساختار نیستیم بلکه نگران بنای یک ساختمان هستیم . نکات نامفهوم تحلیل به مثابه ی رد پای متن فراری خواهد بود چرا که اگر متن موضوع بعضی فرمها باشد ، این فرم واحد ، سازمند و محدود نیست ، بلکه مجزا ، پاره پاره ، و شبکه ای درهم شکسته و محوشده است یعنی همه ی تغییر شکل و انحراف های یک انحلال وسیع که موجب درهم ریختن و فقدان پیام ها می شود .

بنابر این ، در اینجا ما از رمزگان به معنای یک فهرست استفاده نمی کنیم بلکه آن را به عنوان نمونه ای که باید بازسازی شود در نظر می گیریم . رمزگان چشم اندازی از واگویه ها و توهمی از ساختارهاست . ما فقط رفت و برگشت های آن ا می دانیم . واحدهایی که از آنها استنتاج شده اند ( اینهایی که ما فهرست می کنیم ) خودشان هستند . همیشه ، خارج از متن علامت و نشانه ی یک انحراف واقعی به سوی بقیه ی یک فهرست عمل می کند ( اقدام به ربودن به هر اقدام به ربودنی که تاکنون نوشته شده برمی گردد ) . آنها پاره های چیزهایی هستند که قبلا در همه حال خوانده ، دیده ،انجام و تجربه شده اند ، رمزگان در ادامه ی این « قبلی » ها است و به آنچه نوشته شده ارجاع می شود . به عنوان مثال ، کتاب ( درباره ی فرهنگ ، درباره ی زندگی ، درباه ی زندگی به مثابه ی فرهنگ ) متن را در یک عنوان بندی اینکتاب می سازد .

بار دیگر باید عنوان کرد که هر رمزگان یکی از نیروهایی است که می تواند متن را تحت کنترل خود درآورد ( متن به مثابه ی شبکه ) و یکی از آواهایی است که خارج از آن متن ساخته می شود . باید گفت که در کنار هر گذاره می توان آواهای خارج از صحنه را شنید ، آنها رمزگان هستند : این آواها در بافت مشترک شان ( آواهایی که منشاء شان در چشم انداز وسیعی که قبلا نوشته شده گم می شود ) گزاره را از منشاء اش دور می سازد . همگرایی آواها ( رمزگان ) همان « نوشتن » است . یک فضای گسترده از پنج آوا و پنج رمزگان متلاقی وجود دارد که عبارتند از : آوای تجربه ها ( کنش های روایی ) ، آوای شخص ( معناشناسانه ) ، آوای علم ( رمزگان فرهنگی ) ، آوای حقیقت ( رمزگان هرمنوتیک ) ، آوای نماد .          

 

 

 

* Theory of Criticism from Plato to  the present : 1988  . A Reader . Edited by Raman Selden  from ( Roland Barthes, s / z )

که در سال 1375 در هفته نامه توس چاپ رسیده است .