تبليغاتX
علی قنبری - « تم ها و واریاسیون ها » / جان کیج / ترجمه علی قنبری
شاعر ، منتقد ، مترجم

 

تم ها و واریاسیون ها نمونه ی نادر نوشتاری است که جان کیج اولین بار آن را تالیف کرد . در واقع او بدین ترتیب تم ها را به شعر تبدیل کرد . اما تم ها و واریاسیون ها شعر نیست بلکه یک متن نوشتاری – شفاهی است که در دسته بندی ها جزو مقاله ها محسوب می شود . جان کیج می گوید : تم ها و واریاسیون ها  جزو اولین سری کارهای موشح است برای یافتن نوشتاری که اگر چه  از ایده ها ناشی می شود ، اما درباره ی آنها نیست بلکه آنها را تولید می کند 

جان کیج در لوس آنجلس متولد شد. پدر دانشمندش « نظریه میدان الکتروستاتیک » را بسط داد و این پیشینه نوید این را می داد که خود کیج نوآوریهایی را در موسیقی داشته باشد ، حوزه ای که او بعد از تمایلات     اولیه اش بعنوان یک نویسنده و نقاش انتخاب کرد . او در سال  ١٩٣٣ شاگرد آرنولد شوئنبرگ شد که بعد ها از کیج نه به عنوان یک آهنگساز بلکه به عنوان یک « نابغه – خلاق » یاد می کرد . تعهد به تجربه گرایی ، به ویژه دادائیسم مارسل دوشان او را به سمت مفهوم تازه ای از موسیقی بر پایه استفاده از شانس و اتفاق و دیگر روشهای پیش نیاندیشیده برد . در این زمینه او از مطالعه بر روی ذن بودیسم و فلسفه ی اجتماعی صلح طلبانه ی مبتنی بر آرای « ثوریو »( Thoreau  ) بهره برد .

کیج نیز نظیر عملکرد ویلیام کارلوس ویلیامز در شعر، موسیقی را به سوی همه گونه دسته بندی های صوتی شبیه صداهای اتفاقی روزمره بسط داد . در سال ١٩٦٠ او پیرو عملکرد خود در موسیقی توجه خود را صرف شعر کرد و همچون کلارک کولیج و جکسون مک لاو از شیوه های ارادی و غیر ارادی استفاده کرد . او خیلی زود استفاده از گونه ای توشیح ( mesostic ) را شبیه کاربرد آن در موسیقی بدعت گذاری کرد و از آثار درخشان گذشتگان نظیر جیمز جویس و ازرا پاوند به عنوان اساس پروسه های اتفاقی نویسی خود استفاده کرد . او با چنین روشهایی نظیر بکارگیری « ئی چینگ » در روابط درون متنی  سعی در نشان دادن عدم نظاممندی زبان داشت .

مرز ناپذیری کیج ، چالش او با موقعیت مولف به مثابه ی من ، بسیاری از مولفه های پست مدرن را بطور کلی تعیین کرده است .

آثار او عبارتند از :

- یک سال از دوشنبه   ( ١٩٦٧)

-  ام : مجموعه نوشتارها  ( ٧٢- ٦٧) 

-  کلمات خالی : مجوعه نوشتارها ( ٧٨– ٧٣)

- ایکس : مقالات ( ٨٢– ٧٩)

و نیز همکاریهای متعدد با مرس کانینگهام طراح رقص .

 

 

 

بخشی از « تم ها و واریاسیون ها »

 

 

بی مفهومی ( پذیرش سکوت ) هدایت کننده به سمت طبیعت است ؛ عدم کنترل ؛ بگذار صداها ، صدا بمانند .

 

هر چیزی در خودش متمرکز می شود ، برای نمونه ، کمپوزیسیون  ، اجرا و شنیدن اموری متفاوتند .

 

(موسیقی ) ناگهانی و غیر قابل پیش بینی است ؛ به واسطه ی نوشتن ، شنیدن  یا نواختن  یک قطعه موسیقی چیزی اتفاق نمی افتد ، گوشهای ما در این صورت است که در بهترین شرایط اند .

 

یک احساس نیاز به شعر .

 

جویس : « کمدی بزرگترین هنر است چرا که لذت کمدی آزادترین لذت از رضایت و نفرت است .»

 

اعتقاد به زندگی .

 

هنر = تقلید طبیعت به روش عملی آن .

 

همجواری ناهمسانی ها ، گوناگونی ، کثرت مراکز ، « عصا را به دو نیم کن ، مسیح حضور دارد » .

 

گمنامی یا فارغ از خویشتن خویش بودن اثر ( برای مثال عدم خود بیانگری ) .

 

یک اثر باید دربرگیرنده ی پیرامونش باشد ، همیشه تجربه گرایانه باشد ( پیشاپیش ناشناخته باشد ) .

 

صریح ، سرشار، وابسته ، مبهم ( طبیعت ِ صدا )

 

فارغ از نیت .

 

بدون ایده ای برای توصیه .

 

نه شروعی ، نه میانه ای ، نه پایانی ( فرایند ، نه موضوع ) .

 

رسوخ کننده بدون هیچ منعی  ،  بدون علت  و تاثیر .

 

عدم قطعیت .

 

اضداد = اجزاء یکپارچه .

 

پیچیده کردن طرح ( راما کریشنا ) ، پاسخ وی به این سوال : که اگر خدا خوب است ، چرا در دنیا شیطان وجود دارد ؟

 

ماجراجویی( تازگی ) نیاز به عمل خلاقه .

 

اگر ذهن منضبط  شود ( همچنین جسم ) ، قلب به آرامی  از ترس به سوی عشق باز می گردد ( اکهارت ).

 

هر چیزی می تواند به دنبال چیز دیگری بیاید ( بنیانی بر اساس هیچ بنا  می شود ) .

 

نتایجی برآمده از خود اثر (نه از پیرامون آن ) .

 

کارهای تصادفی  سودمندند ؛ موکشا .

 

هدایت به واسطه ی یک شخص ، نه یک کتاب ؛ آرتا .

 

عشق .

 

راست و دروغ .

عدم تعین زمان .

 

فرایند به جای موضوع .

 

آمریکا فضایی برای تجربه گرایی دارد .

 

جهان یک جهان است .

 

تاریخ ، داستان کارهای بدیع است .

 

حرکت از صف .

 

همه ی پدیده های شنیداری =  مصالحی برای موسیقی .

 

امکان ناپذیری بدون اشتباه بودن اثر .

 

بهار ، تابستان ، پاییز ، زمستان ( خلقت ، حفاظت ، ویرانی ، سکون ) .

 

امکان کمک به واسطه ی عدم انجام کاری .

 

موسیقی تا زمانیکه شنیده می شود موسیقی نیست .

 

موسیقی و رقص  توامان ( و سپس دیگر چیزهای توام ) .

 

قبل از مطالعه ی ذن ، انسان ، انسان است ، کوهستان ، کوهستان . هنگام مطالعه ی ذن ، همه چیز مغشوش می شود . بعد از مطالعه ی ذن ، انسان ، انسان است ، کوهستان ، کوهستان . چه فرقی است بین قبل و بعد آن ؟ هیچ . فقط  قدمها کمی از زمین دور می شوند ( سوزوکی ) .

 

اگر که ساختاری هست ، ساختاری موزون .

 

ملال به علاوه ی دقت  =  جذابیت .

 

اصول ، متضمن تمامی راه حل هاست  =  سوالی که می پرسیم .

 

فعالیت ، عدم ارتباط .

 

احساس نُه گانه ی همیشگی ( حماسی ، شادمانی ، حیرت ، شهوانی ، آرامش ، سوگ ، ترس ، خشم ، نفرت ) .

 

عملی بودن تغییرات اجتماعی ناشی از امکان تغییرات ذهن است .

 

هدیه دهنده ( بازگشت به دهکده بدون عقلانیتی ورزیده ) .

 

مطالعه متناوب می شود .

 

درمیانه ، هیچ چیز .

 

موضوع ، امر ِ واقع است نه نشانه ( ایده ) .

 

شعر چیزی برای گفتن و گفته شدن ندارد ؛ ما چیزی را تصاحب نمی کنیم .

 

نامعلوم بودن آینده .

 

اختلالات صوتی ( آدم توسری خورده ) ، موسیقی و جامعه را تغییر می دهد .

 

عدم فعالیت =  شناخت . فعالیت =  عدم شناخت .

 

بدگمانی به موثر بودن تحصیلات .

 

HCE  ( کشف دسته بندی سلسله مراتبی )

 

این ، این علت لذت است .

 

زمین راه گریزی از آسمان ندارد ( اکهارت ) .

 

تحرک ، عدم تحرک .

 

بالاترین هدف = بی هدفی . دیدن = ندیدن . ( مطابق با طبیعت ) .

 

ما در داشتن مسیر هوایی  ِ شناخت ِ اکنون ، قدیمی ترینیم ( گرترود استین ) .

 

سیالیت ِ درون و برون .

 

عدم جدایی ِ روح و ماده .

 

اهمیت ِ وجود ِ سرگشتگی . پیش بینی ناپذیری .

 

عدم فاصله به واسطه ی سایه ها ( به واسطه ی پیرامون ) .

 

تئاتر به زندگی نزدیکتر است تا هنر یا موسیقی .

 

علاقه .

 

آگاه =  نا آگاه . یادگیری = یادگیری اینکه ما در حال یادگیری نیستیم .

 

شکستن قاعده ها .

 

عدم استفاده از داوریهای ارزشی .

 

ما همگی به سمت های مختلفی می رویم .

 

اهمیت بی قاعده گی .

 

رفتن به هر دو سو ( یوجی تاکاهاشی ) .

 

فقدان ِ ملال .

 

آنارشی .

 

بی معنایی به مثابه ی واپسین معنا .

 

ذهن قادر است تغییر بدهد .

 

انجام ِ بیشتر تا کمتر .

 

آرامش و متانت ذهن برای آمادگی جهت پذیرش تاثیرات ِ عالم ِ غیب .

 

نیات ِ تفکر پوسته ی خارجی ذهن اند .

 

هنر یک عمل جنایی است .

 

عشق = ساختن ِ فضایی به دور ِ معشوق .

 

منافع ، نه سیاستها ( هوشمندی ، حل مسئله ) . آنارشی  در جایی که موثر است .

 

نه فقط خویشتن بلکه درک ِ اجتماعی .

 

عدم ِ استخدام ( هنرمندان ) .

 

دست کشیدن از مالکیت ، جانشین کردن ِ استفاده .

 

تمامی اجتماع ( از جمله  دیوانه گان : آنها حقیقت را می گویند ) .

 

گرایش مذهبی ( جورج هربرت مید ) خودآگاهی جهان .

 

بیشتر به واسطه ی کمتر .

 

موسیقی ابدی است ،  فقط شنیدن هر از گاهی است ( ثوریو ) .

 

ابداع .

 

اشیاء نه ، اذهان .

 

ارتباط با  1  ، نه  2  .

 

ساختن یک باغ ِ خالی ذهن .

 

موسیقی = عدم موسیقی .

 

فراگیری ، عدم انحصار ، نامنظم بودن ، ندیدن و غیره .

 

عینیت درون ، رفتن به همه ی سمتها .

 

غیر نظامی کردن زبان ( نه دولت ) .

 

یک موسیقی که به تمرین نیاز ندارد .

 

همه چیز را به خوبی شناور کن ( ثوریو : بله و خیر دروغ است . تنها پاسخ ِ حقیقی همه چیز را به خوبی شناور می سازد ) .

 

خود دگرش ِ هنر .

 

عدم امکان اعمال تکراری ، از دست دادن حافظه . رسیدن به این هدف دو سویه ( دشان ) .

 

پیچیدگی طبیعت ، دست برداشتن از سادگی روح ، تصور و غیره .

 

صور فلکی از ایده ها ( پنج به مثابه ی یک حداقل ) .

 

مشکلات موسیقی ( تصور ) فقط زمانی حل شده که سکوت ( غیرقابل تصور ) به مثابه ی مبنا لحاظ می شود .

 

دادن چیزی به دیگران که آنها آرزویش را دارند نه اینکه تو آرزویش را داری

( تغییر آن نقش طلایی ) .

 

استفاده از همه ی راه حل ها ، انجام هر کاری !

 

عدم فعالیت ( دوربین عکاسی ) .

 

هدف داشتن ، یک هدف نیست .           

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 18:21  توسط علی قنبری  |