|
شاعر ، منتقد ، مترجم
|
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 20:8 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 15:29 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
جلسه ی خردادماه " رنگ واژه " که ساعت ۵ عصر دوشنبه چهارم خرداد آتی برگزار می شود شعر خوانی من اختصاص یافته است . در این برنامه سعی می کنم برخی کارهای پرفورمنس و هپنینگ ام را اجرا کنم که البته با توجه به محدودیت هایی که خواهم داشت ( زمانی و مکانی ) اجرای برخی از آنها مشروط است . آدرس : میدان آریاشهر ، ضلع جنوبغربی ، نبش آیت اله کاشانی ، برج طلا ، طبقه هفتم ، گالری م. آذرفر
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 13:18 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چرنوف یکی از پیشگامان شعر منثور است . او می گوید : « من در نوشتن شعر- نثر بیشتر مرهون آثار هانری میشو و خولیو کورتازار هستم ، کسانی که جهانهای تازه ای خلق کردند که شگفت انگیز ، مبتذل ، احمقانه و حقیقی هستند مثل خود ما » او معتقد است که شعر – نثر ممکن است که یک هم ارزی معاصر شعر متافیزیکی باشد که در هر دو حالت استعاره می تواند تا آنجا که به مفهوم مرکزی نوشتار تبدیل شود گسترش یابد » اشعار چرنوف در عین اینکه در چنبره ی مٶلفه های نامتجانس است به کولاژ سورئالیستی نیز شبیه است . او در مقاله ی خود با عنوان « حصار شخصیت » عنوان می کند که در بسیاری از اشعار منثورش « شخصیت » تا آنجا حضور دارد که به واسطه ی آن زبان بتواند اتفاق بیافتد » بدین معنی که یک حد و حصری وجود دارد که در آن مٶلفه های روایی شامل استفاده از شخصیت های داستانی ، نمی توانند از آن عبور کنند . در کتاب شعر او با نام « ژاپن » (1987 ) ساختار نحوی شکسته می شود و این روابط آوایی کلمات است که کشف می شود تا دیگر عناصر تخیلی . ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 21:19 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بگو در شان چه کسی غرق ؛ عمومی ترین پاورقی های اغوش را ؛ که کم می کنی م ؟ بگو پرت شوم به کجاهات ، کوله پشتی ات را که زمین می گذاری ، رگ ها و گلویت را ، تو را ، که مسری است ؟ معصوم های لایزال خاک می خورند در بلوز های « مانتیگل » . لامسه ام استفراغ می کند ابروی ممتنع را . عادت های تسلا می پرند. خنده هایت پست می شوند به بلوز روحانی ام . قدم هایم داد می زنند : « پیتکو پیتکو » . منظور نر پیاده می شود . این همه تیک تاک می گریزند از مزمور تو ؛ با ترجیع بند پدر . ذهن اجاره ای ، و اسمی دو هجایی ، به دلایل ام می رسند ؛ به زودی یک گُل . ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 16:0 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تم ها و واریاسیون ها نمونه ی نادر نوشتاری است که جان کیج اولین بار آن را تالیف کرد . در واقع او بدین ترتیب تم ها را به شعر تبدیل کرد . اما تم ها و واریاسیون ها شعر نیست بلکه یک متن نوشتاری – شفاهی است که در دسته بندی ها جزو مقاله ها محسوب می شود . جان کیج می گوید : تم ها و واریاسیون ها جزو اولین سری کارهای موشح است برای یافتن نوشتاری که اگر چه از ایده ها ناشی می شود ، اما درباره ی آنها نیست بلکه آنها را تولید می کند . ( در این عکس جان کیج بهمراه مرس کانینگهام طراح رقص دیده می شود که کیج با او همکاریهای متعددی داشت ) ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 18:21 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
اصول پایه و ساختاری نقاشی در حالتهای مشابه در صفحه ی هندسی توصیف می شوند ( یا در حالتهای سه بعدی با همانندی بیشتر ) . در نامه ی مشهوری از سزان ( cezane ) به شباهت فرم تصویری کره و مکعب اشاره می شود و به نظر می رسد که آثار نقاشان آبستره کار در تایید این نکته است . اشکال هندسی فقط در فرمهای تصویری همانند ند (و نه هرگونه شباهتی ) و اصول ساختاری واقعی ِ نقاشی نه از مشابهت با چیزهای دیگر بلکه از همانندی های درونی خود هنر باید ناشی شود . اصول ساختاری ادبیات نیز می بایست از نقادی سرنمونی ( Archetypal ، نقد بر اساس الگوهای مشترک و ازلی ) و متعالی نتیجه شود ، ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 19:14 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 13:41 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 17:27 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
می روم درباره ی کارون ِ پر از (آشغال+ کثافت+لجن ) اما عفیف تا پیاده بر گردم با یک رنسانس توی بلوزم .
دَم دَمای غروب باز می گردم از یک « لاینحل » و اعتراضی ندارم بجز سیبی که گاز نمی زنم
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 16:45 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
« در کافه ی بیروت ، نه چشم اندازی ، نه چشم ِ میگون . نزاع ، تقابل ساده ی من و سالاد فصل است . و گام ِ اطفال که می ریزد در تجارت اورانیوم. ضمنا ، سعید سلیمی ، پیچید به سوی قبرستان ، با دستها و کلمات برخاسته از اذهان ریاضی. » « پاهای بی گمان ، در تعابیر غیره ،شُرف مکان مکین می کنند در سیتی سنتر. و رفقا می روند از گیتِ پنج ، بر رد شمسی که از مشرق نیامده بود. » « در تیمارستان شفا ، آمپول ها و لمبرها مکررند . و قول ابوالحسین بنانی ، که : من بر شط نیل تشنه ام. » « بلیط های اتوبوس پاره می شوند . عادت های ما می روند به میدان مرکزی ، به دنبال مردی که راه را پرسیده بود . » ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 12:31 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 1:14 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
همانطور که می دانید گری اسنایدر" شاعر آمریکایی برنده جایزه ١٠٠ هزار دلاری شعر راث لیلی شد. این جایزه که هر سال از سوی بنیاد شعر آمریکا اعطا میشود و یکی از گرانترین جوایز ادبی آمریکا به شمار میرود، گری اسنایدر را به عنوان بهترین شاعر سال ٢٠٠٨ معرفی کرد.این جایزه در سال ١٩٨٦ توسط راث لیلی تأسیس شد و بنیاد شعر آمریکا مدیریت آن را برعهده دارد. از برندگان پیشین آن میتوان به دونالد هال، چارلز رایت و... اشاره کرد.گری اسنایدر به همراه آلن گینزبرگ ، جک کرواک ، گریگوری کورسو و لارنس فرلینگتی از پیشگامان نسل بیت در دهه ی شصت بودند که اشعارشان در آن زمان بعنوان عامه گراترین شعرهای جدید تلقی می شد. ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 0:51 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 14:44 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 14:34 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 14:18 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 2:44 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 0:31 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
- هي ‹‹ مه ير›› اي قاضي القضات در زمين سبز ‹‹ دائگو›› چرا عبارتي شاعرانه برروي بازوان است؟! - تقرير عطوفت مهدوم
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 0:24 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
يك ماهي بد تركيب به قلاب من افتاد ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 23:58 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 23:49 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 23:41 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
رویکرد گراناز مودسوی به یک شعر تصویرگرا است که به انسجام و تمامیت طلبی و نیز یک فرم بسته و ساختمند عنایت دارد . او نظارت کاملی بر سازوکار شعرش دارد و میل نهایی اش به یک وجه استعلایی و عموما درگیر وجهی استعاریک و جایگزینی مسائل روزمره ی زندگی بواسطه ی تصویرسازی های استعاری است . او اصرار و الزام دارد که بازگو کننده دغدغه های زیستی اش به مثابه ی یک زن باشد ودر این راه هیچ نیازی نمی بینید زاویه ی تازه ای را اختیا ر کرده و با زاویه ی دید منحصربفردی به نگارش بپردازد ، بلکه عموما گزارش دهنده ی فضاهای عمومی و مانوس است که از فیلتر تصویر و استعاره می گذرد . شعر او شعری است که به هیچ وجه درگیر خطر نمی شود او می خواهد راههای هموار را برود ، میانه روی کند و حول محور مرکزی بچرخد و فرصت های نشر و جوایز ادبی را از دست ندهد. ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 23:23 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بهترین مغزهای نسلم رو دیدم که با جنون تباه شدن، درحال مردن از گرسنگی دیوانه وار عریان ، صبح ِ سحر خودشونو کشون کشون می رسوندن به خیابون کاکا سیاها به دنبال یه چیزی که خودشونو خالی کنن ، نشئه گان فرشته خوی مشتاق سیر ملکوتی با دینام پرستاره ی ماشین شب ، اونا که آس و پاس و لت و پار و پای چشم گود افتاده و نشئه بیدار موندن پُک زنان تو تاریکی ماوراء طبیعی آپارتمانهای بدون آبگرمکن برفراز قله های شهرهای غرق ِ در جاز ، اونا که مغزشونو گشودن به بهشت رو ریل راه آهن و دیدم فرشته ها ی محمدی رو تلوتلو خوران رو سقف آذین بسته ی خونه های اجاره ای ، ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 17:4 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 16:56 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سنگ قبرها ،امضاي پيش اند و نشانه هاي مرگ آگاهي. نشانه هاي عجز از امكان حضورند . مرگ ، امكانِ هستمندي است كه به غير آن متمايل است.. هايدگر مي گويد ‹‹ تصور مرگِ من و تجربه اي كه در مرگ آگاهي از آن دارم ، تنها مرا به سوي درك عدم هستي من نمي برد ، بلكه مرا به درك خاص عدم امكان ام مي برد . مرگ لحظه ايست كه در آن براي من امكاني جز عدم امكان وجود ندارد .›› ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 16:53 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نگاه به شاهين تندركيا ولحاظ نمودن آن در محور درزماني مرا جز به وجوه قياسی و همجواري با متون دوره ي زماني متن ولاجرم نگاهي تطبيقي نمي كشاند و البته ترغيبم مي كند تا در اين راستا به وجوه بلاغي آن دقت كنم . ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 16:48 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آنچه در شعر نیمه ی اول دهه ی هشتاد مشاهده شد از جنبه ی تولیدی بسط و توسعه ی دستاوردهای دهه ی هفتاد بود و اینکه چیزی که آوانگارد و غیر قابل مصرف می نماید بالاخره با تاخیر فاز می تواند فرصت کسب جوایز واقبال ناشران را بدست آورد . مسلما هر دوره ای متاثر از دوره ی پیش از خود است حالا چه در همان امتداد حرکت و گستره را وسیع تر کند و نمودار متصلی رسم نماید و چه اینکه وجه تقابلی به خود بگیرد و نمودار منفصلی رسم کند . ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 16:44 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
* این مطلب در پاسخ به « باورکنیم نقادی یک ایده است » در مرداد ماه 83 در ماهنامه عصرپنج شنبه شماره 78به چاپ رسید . دوست عزیز آقای علی قنبری 1- باور نکنید که جایزه ی کارنامه یک ایده است (همچنان که نمی بایست باور کنید نقادی یک ایده است .) جایزه ی کارنامه یک ابتکار یا عمل به وظیفه ای است که در قبال هنر (و این جا شعر ) انجام می پذیرد . نقادی هم ایده نیست ، ولی می تواند از یک خاستگاه ایدئولوژیک له یا علیه ایدئولوژی ها ی دیگر درگیر شود . اما مفهوم اصلی نقد ، بررسی یک اثر هنری بر مبنای نظریه یا نظریات متعدد و مختلف ادبی و فلسفی است . نقد ، موشکافی یک اثر و عریان کردن عناصر درونی آن است . مثلا نخستین نحله ی نقد – در یونان قدیم - «نقد بلاغی » بوده که ارسطو بنیانگذارش بوده . این نحله اگرچه در میانه ی راه مورد چالش ها و کند و کاوها قرار می گیرد ، تقریبا تا دوران رمانتیسم قرن هجدهم و نوزدهمی زندگی می کند . واختلاف بر سر بعضی موارد آن از همان اول بین افلاتون و ارسطو در می گیرد . و تا دوران میانه ، خصوصا دوران دانته و بوکاچیو دعوا داغ بوده . این دو نفر اخیر بیش از همه ، نقد بلاغی را به عرصه زبان می کشانند ، ولی هرگز نفی اش نمی کنند . ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 16:42 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
جايزه ، تشويق و ترغيب ، آن هم در حوزه فرهنگ ودر نهاد ديرپاي ادبي ما يك الزام است ، نهاد ادبيات ما بيش از هر زماني نيازمند حمايت ، چه در وجه توليدي و چه در وجه مصرفي است، به ويژه وجه توليدي ، چرا كه در جهان امروز ديگر قدرت در دست توليدكنندگان نيست ، در اين راستا ودر جريان پروسه توليد كالاي ادبي ، مولف (توليد كننده ) با اذهان به وضعيت اسفناك توزيع و مصرف كالاي خود در شرايط كنوني ، سرمايه خود را از پيش از دست رفته مي بيند و آنچه كه اورا به ادامه اين راه و سرمايه گذاري مجدد مصر مي كند جنونمندي و لذت بخشي اوست ، در اين جا ست كه جايزه و تشويق به يكي از عملكردهايي بدل مي شود كه در وجه توليدي ، به واسطه بازگشت سرمايه از طريق ارزش ريالي جايزه و در وجه مصرفي ، به واسطه تبليغ كالا از طريق كسب آراي داوران ، اين پروسه را به نتيجه مي رساند . ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 16:39 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||