تبليغاتX
علی قنبری
شاعر ، منتقد ، مترجم
 

                                    با شامه ها ی تیز

             رفتند به دنبال بوي رابطه                                      

                       با تصوير مغشوشي از غريبه ها

                                                                و  اعتلا ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 20:8  توسط علی قنبری  | 

شعر « غواصی میان تخته پاره ها » ، نماد انقلاب جنسی در زندگی و ادبیات آمریکا   آدرين ريچ از جمله ي زنان شاعر آمريكا ست كه همرا ه با تحولات نيمه دوم قرن بيستم در آمريكا به موج شاعراني پيوست كه مسائل اجتماعي و زيبايي شناسي ادبي را به عنوان دو رويكرد همگرا در شعرشان دنبال كردند و موجد تحول شگرفي در پايگان ادبي آن روزگار شدند . شعر ‹‹ غواصي ميان تخته پاره ها ›› يكي از اشعار معروف اوست كه در سال 1972 سروده شد و بقول ‹‹ فرد مورا ماركو ›› بهترين بيان براي انقلاب جنسي در حال وقوع در زندگي و در ادبيات آمريكاست . در اين شعر او با رويكردي استعاري خود را به مثابه ي يك زن و شاعر در ميان تخته پاره هايي مي يابد كه نمادي از ارزش هاي رو به زوال تمدن غربي اند و او درآنجا ست ، در پي يافتن عمق ويراني و نجات آن چه كه قابل است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 15:29  توسط علی قنبری  | 

 

جلسه ی خردادماه   " رنگ واژه "  که ساعت ۵ عصر دوشنبه چهارم خرداد آتی برگزار می شود

شعر خوانی من اختصاص یافته است . در این برنامه سعی می کنم برخی کارهای پرفورمنس و

 هپنینگ ام را اجرا کنم که البته با توجه به محدودیت هایی که خواهم داشت ( زمانی و مکانی ) اجرای

برخی از آنها مشروط است .

آدرس : میدان آریاشهر ، ضلع جنوبغربی ، نبش آیت اله کاشانی ، برج طلا ، طبقه هفتم ، گالری م. آذرفر

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 13:18  توسط علی قنبری  | 

چرنوف یکی از پیشگامان شعر منثور است . او می گوید : « من در نوشتن شعر- نثر بیشتر مرهون آثار هانری میشو و خولیو کورتازار هستم ، کسانی که جهانهای تازه ای خلق کردند که شگفت انگیز ، مبتذل ، احمقانه و حقیقی هستند مثل خود ما »

او معتقد است که شعر – نثر ممکن است که یک هم ارزی معاصر شعر متافیزیکی باشد که در هر دو حالت استعاره می تواند تا آنجا که به مفهوم مرکزی نوشتار تبدیل شود گسترش یابد »

اشعار چرنوف در عین اینکه در چنبره ی مٶلفه های نامتجانس است به کولاژ سورئالیستی نیز شبیه است .

او در مقاله ی خود با عنوان « حصار شخصیت » عنوان می کند که در بسیاری از اشعار منثورش « شخصیت » تا آنجا حضور دارد که به واسطه ی آن زبان بتواند اتفاق بیافتد » بدین معنی که یک حد و حصری وجود دارد که در آن مٶلفه های روایی شامل استفاده از شخصیت های داستانی ، نمی توانند از آن عبور کنند . در کتاب شعر او با نام « ژاپن » (1987 ) ساختار نحوی شکسته می شود و این روابط  آوایی کلمات است که کشف می شود تا دیگر عناصر تخیلی .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 21:19  توسط علی قنبری  | 

 

بگو در شان چه کسی غرق ؛  عمومی ترین  پاورقی های اغوش را ؛ که کم می کنی م ؟ بگو پرت شوم به کجاهات ،  کوله پشتی ات را که  زمین می گذاری ، رگ ها و گلویت را ،  تو را ، که  مسری است ؟

 معصوم های لایزال خاک می خورند در بلوز های « مانتیگل » . لامسه ام استفراغ می کند ابروی  ممتنع  را  . عادت های تسلا می پرند. خنده هایت پست می شوند به بلوز روحانی ام .

 قدم هایم داد می زنند :   « پیتکو  پیتکو »  .  منظور نر پیاده می شود . این همه تیک تاک می گریزند از مزمور تو ؛ با ترجیع بند پدر  .

 ذهن اجاره ای ، و اسمی  دو هجایی  ، به دلایل ام می رسند ؛ به زودی یک گُل .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 16:0  توسط علی قنبری  | 

 

تم ها و واریاسیون ها نمونه ی نادر نوشتاری است که جان کیج اولین بار آن را تالیف کرد . در واقع او بدین ترتیب تم ها را به شعر تبدیل کرد . اما تم ها و واریاسیون ها شعر نیست بلکه یک متن نوشتاری – شفاهی است که در دسته بندی ها جزو مقاله ها محسوب می شود . جان کیج می گوید : تم ها و واریاسیون ها  جزو اولین سری کارهای موشح است برای یافتن نوشتاری که اگر چه  از ایده ها ناشی می شود ، اما درباره ی آنها نیست بلکه آنها را تولید می کند  . 

( در این عکس جان کیج بهمراه مرس کانینگهام طراح رقص دیده می شود که کیج با او همکاریهای متعددی داشت )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 18:21  توسط علی قنبری  | 

اصول پایه و ساختاری نقاشی در حالتهای مشابه در صفحه ی هندسی توصیف می شوند ( یا در حالتهای سه بعدی با همانندی بیشتر ) . در نامه ی مشهوری از سزان ( cezane ) به شباهت فرم تصویری کره و مکعب اشاره می شود و به نظر می رسد که آثار نقاشان آبستره کار در تایید این نکته است . اشکال هندسی فقط در فرمهای تصویری همانند ند (و نه هرگونه شباهتی ) و اصول ساختاری واقعی ِ نقاشی نه از مشابهت با چیزهای دیگر بلکه از همانندی های درونی خود هنر باید ناشی شود . اصول ساختاری ادبیات نیز می بایست از نقادی سرنمونی ( Archetypal ، نقد بر اساس الگوهای مشترک و ازلی ) و متعالی نتیجه شود ،
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 19:14  توسط علی قنبری  | 

پل هوور در هریسون بورگ ویرجینیا متولد و در اوهایو جنوبی بزرگ شد .  « نامه به انشتین در آغاز آلبرت عزیز « ( 1979 ) ، همه زیاد حرف می زنند ( 1983 ) ، آواهای عصبی (1986 ) ، ایده ( 1987 ) و شعر بلند « نوول » (1991 ) عناوین  کتابهای شعر پل هوور هستند .  شعر بلند «نوول»  بعد از انتشار رمان او با عنوان « سایگون ، ایلینیوس » در سال 1988 نوشته شده است . « نوول » دشواری های مولف پست مدرن را بواسطه ی متن های پیدا شده ، پارودی های کارآگاهی ، ماجراها و رمانس ها و عقاید مولفانه را بررسی می کند . کارهای اولیه او بشدت تحت تاثیر شعر سورئالیسم بویژه هنری میشو و رابرت دسنوس و همچنین «سوگند زمین تنیس » جان اشبری بود .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 13:41  توسط علی قنبری  | 

 

در ابتدا اجازه می خواهم مجموعه ی موفقی را ارائه دهم که با هر گونه محدودیت تصویری ( تقلیدی) تضعیف نشده است . در این متن مورد نظر شبکه ها متعدد و بر هم تاثیر متقابل دارند بدون اینکه هر کدام قادر باشند بر دیگران پیشی بگیرند . این متن کهکشانی از دال هاست نه ساختاری از مدلول ها . هیچ آغازی ندارد ، دگرگونی پذیر است و ما از چندین مجرا به آن نزدیک می شویم بطوری که هیچکدام از اینها نمی توانند مقتدرانه مورد اصلی تلقی شوند . کدهایی که متن بکار می گیرد تا آنجا که چشم کار می کند وسعت دارند . این کدها تعیین ناپذیرند ( یعنی اینکه هرگز تحت قاعده ی معینی نیستند ، مگر اینکه طاس بیندازیم ) . سیستمهای معنایی می توانند این متن جمعی را دریابند اما تعدادشان بی اندازه است و به این دلیل که زبان نامحدود است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 17:27  توسط علی قنبری  | 

 

می روم درباره ی کارون ِ پر از (آشغال+ کثافت+لجن ) اما عفیف

تا پیاده بر گردم با یک رنسانس توی بلوزم .

 

دَم دَمای غروب باز می گردم از یک « لاینحل » 

و اعتراضی ندارم  بجز سیبی که گاز نمی زنم

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 16:45  توسط علی قنبری  | 

 

 « در کافه ی  بیروت  ، نه چشم اندازی ، نه  چشم ِ میگون . نزاع ، تقابل ساده ی من و سالاد فصل است . و گام ِ اطفال که می ریزد در تجارت اورانیوم. ضمنا ، سعید سلیمی ، پیچید به سوی قبرستان ، با دستها و کلمات برخاسته از اذهان ریاضی. »

« پاهای بی گمان ، در تعابیر غیره ،شُرف مکان مکین می کنند در سیتی سنتر. و رفقا      می روند  از  گیتِ پنج ، بر رد  شمسی که از مشرق نیامده بود. »

« در تیمارستان  شفا  ، آمپول ها و لمبرها مکررند . و قول ابوالحسین بنانی ، که :  من بر شط نیل تشنه ام.  »

« بلیط های اتوبوس پاره می شوند . عادت های ما می روند به میدان مرکزی ، به دنبال مردی که راه را پرسیده بود . »


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 12:31  توسط علی قنبری  | 

 

دیوید انتین بخاطر اجرای « شعر گفتار» ، یک اجرای گفتاری فی البداهه در یک اجرای زنده به شهرت رسید ، وی در کانون شعر اجرا (پرفورمنس ) بعنوان چهره ای بین المللی شناخته شده است . انتین ترجیح می داد بیشتر خود را بعنوان گوینده معرفی کند تا یک خطیب ، نمایشنامه نویس یا هنرپیشه ،  او گرایش به پرداخت روایتهای متعدد با مددجویی از حافظه و در هم آمیختن تفکرات عمومی و عبارتهای شاعرانه داشت . انتین در مقدمه ای بر یکی از شعر – گفتارها  در اولین مجموعه شعرهای تاثیرگذارش با عنوان « حرف زدن در مرزها »       (1976) نوشت :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 1:14  توسط علی قنبری  | 

همانطور که می دانید گری اسنایدر" شاعر آمریکایی برنده جایزه ١٠٠ هزار دلاری شعر راث لیلی شد. این جایزه که هر سال از سوی بنیاد شعر آمریکا اعطا می‌شود و یکی از گران‌ترین جوایز ادبی آمریکا به شمار می‌رود، گری اسنایدر را به عنوان بهترین شاعر سال ٢٠٠٨ معرفی کرد.این جایزه در سال ١٩٨٦ توسط راث لیلی تأسیس شد و بنیاد شعر آمریکا مدیریت آن را برعهده دارد. از برندگان پیشین آن می‌توان به دونالد هال، چارلز رایت و... اشاره کرد.
گری اسنایدر به همراه آلن گینزبرگ ، جک کرواک  ، گریگوری کورسو و لارنس فرلینگتی  از پیشگامان نسل بیت در دهه ی شصت بودند که اشعارشان در آن زمان بعنوان  عامه گراترین شعرهای جدید تلقی می شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 0:51  توسط علی قنبری  | 

 

ولادیمیر پروپ  (  Vladimir Propp  ) بعد از اینکه برای حکایت فولکلوریک به عنوان نمایشی بر روی مسیری زمانمند سی و یک نقش ویژه را برشمرد ، این موضوع را درباره ی الگوهای کنش و یا به قول خودش شخصیت های نمایشنامه مطرح کرد . دریافت او از الگوهای کنش کارکردی است و به نظر او شخصیت ها با گستره های کنشی که در آن سهیم اند ، مشخص می شوند . این گستره ها بوسیله مجموعه نقش ویژه هایی که به آنها مربوط می شود تشکیل می گردد . در نتیجه اگر شخصیتها بتوانند در یک قصه – حادثه ( tale - occurrence )  ساخته شوند ،


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 14:44  توسط علی قنبری  | 

                                    دفتر شعر

         نامه ( به / از ) رویا و ضمائم پاره وقت

                              نوشته علي قنبري

                                   نشر نيم نگاه 1381


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 14:34  توسط علی قنبری  | 

                      همه ی آنچه را که ادبیات می نامیم در یک تقسیم بندی جدید با حوزه ی دید بسیار وسیع به دو بخش با اهمیت یکسان متمایز می کنیم . این تقسیم بندی کم و بیش به تمایز پیشنهادی امیل بنونیست ( Emile Benveniste ) بین روایت ( داستان ) و سخن شباهت دارد ، با این استثتاء که بنونیست حوزه ی سخن را مترادف با « تقلید بی واسطه » ی ارسطو برمی شمرد که حداقل تا آنجا که بخش کلامی ِ آن لحاظ گردد در واقع شامل سخن نسبت داده شده به کاراکتر یا شخصیتها توسط شاعر و یا راوی ست . بنونیست نشان می دهد که اَشکال دستوری معین مانند ضمیر « من » ( و مرجع اشاره گر آن « شما » ) و شبه ضمیر ( ضمیرهای اشاره معین ) یا نشانه های قیدی ( مانند اینجا ، حالا ، دیروز ، امروز ، فردا و ...) و زمانهای فعل معین ( مانند زمان حال و آینده ) به سخن محدود می شود در حالی که روایت در شکل صریح آن بوسیله ی استفاده ی منحصربفرد سوم شخص و اشکال اینچنینی مثل ماضی معین و ماضی بعید نشان داده شود .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 14:18  توسط علی قنبری  | 

 

 جان کیج در لوس آنجلس متولد شد ، پدر دانشمندش « نظریه میدان الکتروستاتیک » را بسط داد و این پیشینه نوید این را می داد که خود کیج نوآوریهایی را در موسیقی داشته باشد ، حوزه ای که او بعد از تمایلات     اولیه اش بعنوان یک نویسنده و نقاش انتخاب کرد . او در سال  ١٩٣٣ شاگرد آرنولد شوئنبرگ شد که بعد ها از کیج نه به عنوان یک آهنگساز بلکه به عنوان یک « نابغه – خلاق » یاد می کرد . تعهد به تجربه گرایی ، به ویژه دادائیسم مارسل دوشان او را به سمت مفهوم تازه ای از موسیقی بر پایه استفاده از شانس و اتفاق و دیگر روشهای پیش نیاندیشیده برد . در این زمینه او از مطالعه بر روی ذن بودیسم و فلسفه ی اجتماعی صلح طلبانه ی مبتنی بر آرای « ثوریو »( Thoreau  ) بهره برد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 2:44  توسط علی قنبری  | 

 

 همانگونه که می دانیم ، فروید دو روند اساسی را در کار ناخودآگاه مشخص کرد : جابجایی و خلاصه کردن . همچنین کروژوسکی (kruszewski  ) و یاکوبسن ( jakobson  ) طی مراحل اولیه زبانشناسی ساختاری ازطریق مفاهیم کنایه و استعاره در روانکاوی این مسئله را به روش دیگری عنوان کردند. اما ما روند سومی را نیز به این دو اضافه می کنیم که عبارت است از « گذر از یک سیستم نشانه ای به دیگری » . این روند از طریق ترکیبی از جابجایی و خلاصه کردن حادث می شود اما حاصل برآیند ایندو نسبت و اغلب شامل یک تغییر موقعیت معین است :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 0:31  توسط علی قنبری  | 

 

                                       داور ديدار  فوتبال  آمريكا كره جنوبي    (ورزشگاه دائگو 2 ژوئن2002)  و  آمریکا – ایران (ژوئن – 1998 )

    - هي ‹‹ مه ير›› اي قاضي القضات در زمين سبز ‹‹ دائگو››

    چرا عبارتي شاعرانه  برروي بازوان است؟!

                           - تقرير عطوفت مهدوم

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 0:24  توسط علی قنبری  | 

يك ماهي بد تركيب به قلاب من افتاد
به كناره ي قايق آويختمش
بطوريكه نيمي از تنش در آب بود
وقلاب را محكم در گوشه ي دهانش گذاشتم

او اصلا‏‎‎‏ٌ مقاومتي نكرد
اصلا‏ٌ نجنگيد
او هيچ وقت نجنگيده بود

جسم لذيذش را كاملاً رها كرده بود
جسم پير محترم وكريه اش را


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 23:58  توسط علی قنبری  | 

 

در سال 1354 که وجه غالب شعر فارسی نسبتا رنگ و بوی تعهدات اجتماعی را داراست ، جمعی از شاعران شهر کوچک مسجد سلیمان(هرمز علیپور ، سیروس رادمنش ،  سید علی صالحی ، آریا آریا پور، یارمحمد اسدپور ، ....)  ، که بطور همگرا وامدار شعری هستند که رغبتی به سیاست و این قبیل تعهدات ندارد و عمدتا درگیر نوعی سمبولیسم و طبیعت گرایی است  ، ذیل عنوان « موج ناب » توسط منوچهر آتشی در مجله ی تماشا معرفی می شوند . شهر مسجد سلیمان یا به تعبیر دیگر « M.I.S » نطفه ی مدرنیته و خاستگاه صنعت نفت در ایران است . نفت و حضور انگلیسی ها در این نقطه و به تبع آن روابط تولیدی جدید و مالکیت افزار مدرن در شهری که بستر آن کاملا عشایری است ، وضعیت جدید مدنی را رقم می زند . ویژگی های شهری با مرزبندی طبقاتی ، شهری با مناطق مشخص کارگری و کارمندی تعریف تازه ای را برای شهروندی فراهم کرده است . فضایی حاکی از ملغمه ی سنت و مدرنیسم که البته به غالب شدن و پذیرفتن مدرنیسم پیش می رفت به تغییر شدید نحوه ی ارتزاق و زیست مردمان آن منطقه می انجامد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 23:49  توسط علی قنبری  | 

 

 سیروس رادمنش این آخرین ترفند تو بود . مُردن توی پنجاه و سه سالگی  . هی مرد !  تو می خواستی رمبو بشی ها ؟  حتی یه کتاب هم از خودت بجا نذاشتی . نشسته بودی تو شهر هفتکل  ملت بیان کشفت  کنن ؟  منتقدین و شارحین بازار مصرفت رو ببرن بالا .  مثل رمبو که رفت تو شهرهای دور شرق تا گم بشه ، ، تو هم رفتی تو کمپها ، تو کمپها ، سراغ پایپینگ .. با لیستی از اندوه شخصی ات به کمپ ها رفتی و مرور کردی بطا لت « بیا  بیا » رو   .  دنبالت گشتم توی کانتینرها . توی انجینیر آفیس ها . تو «چیف » بودی یا «آسیستان» یا بازرس جوش. خلاصه که تو بیابون پادشاه بودی . نبودی ؟.  اینقدر زود مردن  یه سناریو کلیشه ایه برای موندن و سوار شدن تو قطار کلاسه بندی ادبی. چه می دونم شاید فکر کردی این سناریو برای تو هم جواب بده .  اما سیروس نازنین ، خود شعر تبعید شد تو یه جزیره ی دور . توصیه ی افلاطون عملی شد . حتی آپولون (آن خداوندگار) که می گفت آشیل تا ابد زنده خواهد ماند  در تروا بود و باهم  آشیل را کشتند .  شعر رفت توی هاله .امر اجتماعی از امر فرهنگی جدا افتاد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 23:41  توسط علی قنبری  | 

رویکرد گراناز مودسوی به یک شعر تصویرگرا است که  به انسجام و تمامیت طلبی و نیز یک فرم بسته و ساختمند عنایت  دارد . او نظارت کاملی بر سازوکار شعرش دارد و میل نهایی اش به یک وجه استعلایی و عموما درگیر وجهی استعاریک و جایگزینی مسائل روزمره ی زندگی بواسطه ی تصویرسازی های استعاری است . او اصرار و الزام دارد که بازگو کننده  دغدغه های زیستی اش به مثابه ی یک زن باشد ودر این راه هیچ نیازی نمی بینید زاویه ی تازه ای را اختیا ر کرده و با زاویه ی دید منحصربفردی به نگارش بپردازد ، بلکه عموما گزارش دهنده ی فضاهای عمومی و مانوس است که از فیلتر تصویر و استعاره می گذرد . شعر او شعری است که به هیچ وجه درگیر خطر نمی شود او می خواهد راههای هموار را برود ، میانه روی کند و حول محور مرکزی بچرخد و فرصت های نشر و جوایز ادبی را از دست ندهد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 23:23  توسط علی قنبری  | 

 

                                                            قسمت اول

 بهترین مغزهای نسلم رو دیدم که با جنون  تباه شدن، درحال مردن از گرسنگی    دیوانه وار  عریان     ،

صبح ِ سحر خودشونو کشون کشون می رسوندن به خیابون کاکا سیاها  به دنبال یه چیزی که خودشونو خالی کنن ، نشئه گان فرشته خوی مشتاق سیر ملکوتی  با دینام پرستاره ی ماشین شب ، 

اونا که آس و پاس و لت و پار و پای چشم گود افتاده و نشئه بیدار موندن

پُک زنان تو تاریکی  ماوراء طبیعی آپارتمانهای بدون آبگرمکن  برفراز قله های شهرهای غرق ِ  در جاز ،

اونا که مغزشونو گشودن به بهشت رو ریل راه آهن  و دیدم فرشته ها ی محمدی رو تلوتلو خوران رو سقف آذین بسته ی خونه های اجاره ای ،                                                                                                   


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 17:4  توسط علی قنبری  | 

1
صورت متفاوت شعر دهه هفتاد بيش ازآن كه وامدار شدت بالاي جريان هاي ادبي باشد ، پايان يك دوره ي فترت بيست ساله و محصول تب دارشدن شعر فارسي است . انقلاب پنجاه و هفت اوج آرمان خواهي اجتماعي بود و شعر فارسي نيز دستخوش آن. پس از آن طولاني ترين جنگ قرن كه بر هر چيزي پايان مي دهد تا چه رسد به شعر و بعد نيز دوره ي ركود چند ساله اي كه عارضه ي هر جنگي است . جريان انديشگي بعد از اين سال هاست كه رونق مي يابد ورسانه ها را به خود آغشته مي كند و در واقع وجه مصرفي اش را توسع مي دهد .
افزار انفورماتيك ،تكنولوژي پيشرفته و موج جهاني شدن ، مرز ها را به مثابه ي موانع در هم شكست و سياليت را تشديد كرد . موج ترجمه و تاليف ناشي از جنبشي شدن پتانسيل بالاي نخبگان كه در اين سال ها بي مصرف مانده بودند و حس مشترك نسل انبوه سوخته اي كه از آرمانگرايي دست شسته بودند موجد بستر و فضايي شد كه شعر را نيز دچار تغيير و تحول كرد . زمينه هاي اجتماعي بيش از هرچيز موجد اين تغيير


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 16:56  توسط علی قنبری  | 

چاپ شده در : مجموعه مقالات کتاب حتای مرگ / انتشارات داستانسرا / 1383

سنگ قبرها ،امضاي پيش اند و نشانه هاي مرگ آگاهي. نشانه هاي عجز از امكان حضورند . مرگ ، امكانِ هستمندي است كه به غير آن متمايل است..

هايدگر مي گويد ‹‹ تصور مرگِ من و تجربه اي كه در مرگ آگاهي از آن دارم ، تنها مرا به سوي درك عدم هستي من نمي برد ، بلكه مرا به درك خاص عدم امكان ام مي برد . مرگ لحظه ايست كه در آن براي من امكاني جز عدم امكان وجود ندارد .››


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 16:53  توسط علی قنبری  | 

 

نگاه به شاهين تندركيا ولحاظ نمودن آن در محور درزماني مرا جز به وجوه قياسی و همجواري با متون دوره ي زماني متن ولاجرم نگاهي تطبيقي نمي كشاند و البته ترغيبم مي كند تا در اين راستا به وجوه بلاغي آن دقت كنم .
 آنچه كه در زمينه و بستر امروزي ودر محور همزماني، محور امكان، در اين شعر محسوس است لحن غالب متافيزيكي آن است .
فضاي كلي اين شعر معطوف به نگاهي مطالبه اي و استمدادي (
Invocation
) توام با تسبيح است .
‹‹ اه سوختم›› اه ، اي خدا!....هستي كمك ! ....كوآب؟! آب!
آه زين بيابان . آب كو!
مردم زبس پوئيده ام .با آب ده يا تاب ! تاب!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 16:48  توسط علی قنبری  | 

آنچه در شعر نیمه ی اول دهه ی  هشتاد مشاهده شد  از جنبه ی تولیدی بسط و توسعه ی دستاوردهای دهه ی هفتاد بود و اینکه چیزی که آوانگارد و غیر قابل مصرف می نماید  بالاخره با تاخیر فاز می تواند فرصت کسب جوایز واقبال ناشران را بدست آورد . مسلما هر دوره ای متاثر از دوره ی پیش از خود است حالا چه در همان امتداد حرکت  و گستره را وسیع تر کند  و نمودار متصلی رسم نماید و چه اینکه وجه تقابلی به خود بگیرد و نمودار منفصلی رسم کند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 16:44  توسط علی قنبری  | 

 

* این مطلب در پاسخ به « باورکنیم نقادی یک ایده است » در مرداد ماه 83 در ماهنامه عصرپنج شنبه شماره 78به چاپ رسید .

 دوست عزیز آقای علی قنبری

1-      باور نکنید که جایزه ی کارنامه یک ایده است (همچنان که نمی بایست باور کنید نقادی یک ایده است .)

جایزه ی کارنامه یک ابتکار یا عمل به وظیفه ای است که در قبال هنر (و این جا شعر ) انجام می پذیرد . نقادی هم ایده نیست ، ولی می تواند از یک خاستگاه ایدئولوژیک له یا علیه ایدئولوژی ها ی دیگر درگیر شود . اما مفهوم اصلی نقد ، بررسی یک اثر هنری بر مبنای نظریه یا نظریات متعدد و مختلف ادبی و فلسفی است . نقد ، موشکافی یک اثر و عریان کردن عناصر درونی آن است .  مثلا نخستین نحله ی نقد – در یونان قدیم - «نقد بلاغی » بوده که ارسطو بنیانگذارش بوده . این نحله اگرچه در میانه ی راه مورد چالش ها و کند و کاوها قرار می گیرد ، تقریبا تا دوران رمانتیسم قرن هجدهم و نوزدهمی زندگی می کند . واختلاف بر سر بعضی موارد آن از همان اول بین افلاتون و ارسطو در می گیرد . و تا دوران میانه ، خصوصا دوران دانته و بوکاچیو دعوا داغ بوده . این دو نفر اخیر بیش از همه ، نقد بلاغی را به عرصه زبان می کشانند ، ولی هرگز  نفی اش نمی کنند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 16:42  توسط علی قنبری  | 

 

* این مطلب درنقد جایزه ی شعر کارنامه در خرداد 1383 در ماهنامه عصرپنج شنبه شماره به چاپ رسیده است.

جايزه ، تشويق و ترغيب ، آن هم در حوزه فرهنگ ودر نهاد ديرپاي ادبي ما يك الزام است ، نهاد ادبيات ما بيش از هر زماني نيازمند حمايت ، چه در وجه توليدي و چه در وجه مصرفي است، به ويژه وجه توليدي ، چرا كه در جهان امروز ديگر قدرت در دست توليدكنندگان نيست ، در اين راستا ودر جريان پروسه توليد كالاي ادبي ، مولف (توليد كننده ) با اذهان به وضعيت اسفناك توزيع و مصرف كالاي خود در شرايط كنوني ، سرمايه خود را از پيش از دست رفته مي بيند و آنچه كه اورا به ادامه اين راه و سرمايه گذاري مجدد مصر مي كند جنونمندي و لذت بخشي اوست ، در اين جا ست كه جايزه و تشويق به يكي از عملكردهايي بدل مي شود كه در وجه توليدي ، به واسطه بازگشت سرمايه از طريق ارزش ريالي جايزه و در وجه مصرفي ، به واسطه تبليغ كالا از طريق كسب آراي داوران ، اين پروسه را به نتيجه مي رساند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 16:39  توسط علی قنبری  |